(فقه )یعنی آنچه که ناشی از قواعد عدل و انصاف یا قواعد بدیهی عقل یا مصالح اجتماع است بدون توجه بقانونی ازقوانین جاریه کشورمعین. مقتضای قاعده میزانی است برای فهم اینکه یک قانون معین مطابق قاعده است( و قابل تفسیر موسع است)یا مخالف قاعده است(وقابل تفسیر موسع نیست ). نمیتوان این مفهوم را با مفهوم حقوق طبیعی خلط نمود. ونباید گفت مفاد هر قانونی از قوانین موضوعه مطابق قاعده است زیرا بسیار است قوانینی که روی ملاحظات خاصی وضع شده نه با عدل نه با مصالح جامعه و نه باعقل تطبیق می کند ولااقل ممکن است براثر اشتباه درنظر، چنین قانونی وضع شده باشد.( دیباچه کتاب تاثیر اراده درحقوق مدنی ). اصطلاح 4076 دیده شود.