یک شب سرد زمستان ۱۴۰۲، یکی از وکلای جوان که از شاگردهای سابقم بود، تماس گرفت. صدایش پر از اضطراب بود. گفت:  

«استاد… شرمنده که مزاحم می‌شم، اما یه پرونده دارم که واقعاً گیجم کرده. اگه وقت داری، چند دقیقه باهات صحبت کنم؟»  

گفتم: «بگو ببینم، چی شده؟»  

شروع کرد به توضیح دادن. یک پرونده‌ی حقوقی بین موکلش و یک کارخانه‌ی بزرگ بتن. کارخانه، «چک سفید امضایی» را به اجرا گذاشته بود، ادعا می‌کرد بابت بدهی پنج میلیارد تومانی از موکلش گرفته شده. موکل اما می‌گفت چک را به عنوان ضمانت داده بوده، نه پرداخت. سندی هم نداشت. هیچ دستاویزی، هیچ رسیدی، هیچ شاهدی.  

مشکل از آنجا شروع شده بود که دادگاه، کارخانه را «دارنده با حسن نیت» قلمداد کرده بود. یعنی در نگاه دادگاه، کارخانه به‌عنوان طرفی که چک را در جریان عادی معامله دریافت کرده، ذی‌حق تلقی می‌شد.  

وکیل با ناامیدی گفت:  

«دادگاه هیچ دلیلی برای سوءنیت نمی‌بینه. هرچی می‌گم این چک سفید بوده، قاضی می‌گه نمی‌تونم نیت رو از روی امضا بخونم!»  

لبخند زدم. از لحنش فهمیدم مدتی است بین ماده‌های قانونی دست و پا می‌زند اما هنوز به نکته‌ی کلیدی نرسیده. گفتم:  

«خب، کارخانه بتن یه شرکت خصوصیه دیگه؟»  

ـ «بله، ثبت شده و فعاله.»  

ـ «پس خب، یعنی تاجره. و وقتی تاجر باشه، طبق قانون تجارت، باید دفاتر رسمی و قانونی داشته باشه، نه؟»  

ـ «بله، ولی… نمی‌دونم این به نفع ماست یا نه.»  

همان‌جا گفتم: «اتفاقاً همون‌جاست که نجات پرونده پنهونه.»

برای چند دقیقه سکوت کرد تا ادامه بدهم. گفتم:  

«ببین سیاوش، وقتی دارنده‌ی چک یک تاجر باشه، دیگه نمی‌تونه با اتکا به عنوان حسن نیت از پاسخگویی فرار کنه. تاجر موظفه تمام معاملات، بدهی‌ها و مطالباتش رو در دفتر روزنامه و کل ثبت کنه. اگر واقعاً پنج میلیارد تومان طلبکار بوده، باید در دفاترش اثر اون ثبت شده باشه. حالا اگه چنین ثبت‌هایی وجود نداره، یعنی یا معامله‌ای در کار نبوده، یا رقم بدهی واقعی نبوده. در هر دو صورت، چک نمی‌تونه مبنای مطالبه باشه.»  

وکیل که حالا صدایش رنگ امید گرفته بود گفت:  

«یعنی من می‌تونم درخواست ارائه‌ی دفاتر مالی رو در دادگاه مطرح کنم؟»  

گفتم:  

«نه فقط می‌تونی، بلکه باید این رو مستند به ماده 210 قانون تجارت و ماده 1297 قانون مدنی و ماده 301 قانون آئین دادرسی مدنی مطرح کنی. بگو اگر کارخانه واقعاً طلب داره، باید اون رو در دفاترش ثبت کرده باشه؛ چون طبق قانون، دفاتر تجاری برای تاجر سندیت دارن، و عدم ثبت، دلالت بر عدم وقوع معامله می‌کنه.»  

او یادداشت برداشت، دقیق و پرهیجان. دقیقه‌به‌دقیقه توضیح دادم چطور دادخواست تکمیلی رو بنویسه، چطور در جلسه‌ی رسیدگی تأکید کنه که این اسناد می‌تونن ادعای خواهان رو اثبات یا رد کنن.  

چند روز بعد، پیامش رسید:  

«آرش، موفق شدیم. دادگاه با استناد به همین استدلال، از کارخانه خواست دفاتر مالی‌شو ارائه بده. اون‌ها نتونستن هیچ ثبت ثبت‌شده‌ای در مورد طلب پنج میلیاردی نشون بدن. نهایتاً، قاضی ابلاغ کرد که دعوای کارخانه رد می‌شه و حکم بر «برائت ذمه موکل» صادر شد. راستش هنوز شوکه‌ام که چطور این‌قدر جزئی، می‌تونه سرنوشت پرونده رو عوض کنه.»  

من فقط لبخند زدم و نوشتم:  

«عدالت گاهی در جزئیات پنهانه. همیشه دنبال منطق بگرد، نه فقط مدرک.»  

در کار ما، دانستن قانون کافی نیست؛ باید بفهمی روح قانون کجاست و چطور می‌توان با لمس بندهای خاموشش، حقیقت را آشکار کرد.  

#پرونده_تجاری #چک_سفید #دفاتر_تجاری #تاجر #برائت_ذمه #تحلیل_حقوقی #قانون_تجارت #تجربه_وکالت #جرم_شناسی_کاربردی #آرش_ارشد  

تجربه مفید بود؟
18
بازدید
2
لایک
1
دیدگاه
دیدگاه کاربران
فرهاد عبدی
امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید جناب ارشد بزرگوار، لذت بردم
آرش ارشد

آرش ارشد

کارشناس حقوقی
مشاهده خدمات و مشاوره

اگر شما هم تجربه حقوقی یا داستان مفیدی دارید، خوشحال می‌شویم با ما به اشتراک بگذارید.

ارسال داستان یا تجربه جدید