تعریف روشن و سریع اصطلاحات و مفاهیم پرکاربرد حقوقی.
جستجوی ساده عمومی است؛ برای فیلترهای تخصصی و ارتباط معنایی وارد پیشخوان شوید.
۶٬۹۸۶ نتیجه
(فقه) هرگاه دربیع اخبار از رأس- المال کنند وزیادتر از رأس المال فروشند آنرا بیع مرابحه نامند.
(فقه) هرگاه در بیع اخبار از رأس - المال نکنند بیع را بیع مساومه گویند.
(فقه- مدنی) هرگاه مبیع، حصه مشاع باشد آن بیع را بیع مشاع نامند مثل اینکه دو برادرکه درخانه ای شریکند یکی سهم خود را بثالث بفروشد.
اگر در عقد بیع شرطی ذکر نشده یا برای تسلیم مبیع یا تأدیه قیمت موعدی معین نگشته باشد بیع قطعی و ثمن حال محسوب است مگر این که بر حسب عرف و عادت محل یا عرف و عادت تجارت در معاملات تجاری وجود شرطی یا موعدی معهود باشد اگرچه در قرارداد بیع ذکری نشده باشد. (ماده 3…
(فقه) الف - بیعی است که ایجاب وقبول آن لفظی نباشد. معاطات ممکن است از طرفین معامله یا ازیکطرف باشد. ب - بیعی که ایجاب و قبول آن لفظی نبوده و جامع شرائط صحت عقد نباشد این اصطلاح خیلی کم استعمال شده است.
(فقه – مدنی) هرگاه مبیع در حین عقد وجود نداشته باشد آن بیع را بیع معدوم نامند که مطابق مقررات کشورباطل است. مثلا اگرکسی پرتقال باغی را در فصلی که تازه شکوفه بر درختان ظاهر شده بخرد این مصداق بیع معدوم است.
رک. بیع شایع
(فقه) هرگاه در بیع اخبار از رأس المال کنند وکمتر از مقدار رأس المال فروشند آنرا بیع مواضعه نامند.
(فقه) بیعی که مبیع آن را حین بیع عرفا وزن می کنند مانند هندوانه وگندم وگوجه فرنگی. بیع پرتقال بیع موزون در زمان ما نیست و هم چنین است بیع تخم مرغ. اگر مبیع وزن کردنی را بغیر وزن بفروشند بیع باطل است.
(مدنی- فقه) بیعی که ثمن آن کلی و برای پرداخت آن موعدی معین شده باشد (خواه مبیع عین معین یا کلی در ذمه باشد) اسم دیگرآن بیع مؤجل است.
اسم عامیانه بیع کالی بکالی است (رک. بیع کالی به کالی)
(مدنی- فقه) بیعی است که متاع و قیمت هردو حال باشند یعنی برای دادن آنها موعدی مقرر نکرده باشند. بهمین جهت آنرا بیع حال (درمقابل بیع مؤجل) نیز گفته اند.